پاره آجر و تبلیغات
روزی مردی ثروتمند در خودروی جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو خودرو پارک شده در کنار خیابان، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به خودروی او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و به سرعت پیاده شد و دید که خودروی او صدمه ی زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد. پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلج اش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود، جلب کند.
پسرک گفت: «اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم. برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم». مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. سپس برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار خودروی گران قیمتش شد و به راهش ادامه داد.
در زندگی و تبلیغات چنان با سرعت حرکت نکنیم که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب کنند. گاهی در کسب و کار، برای تبلیغات خود و جلب توجه دیگران، باید از پاره آجر استفاده کنیم تا متوجه شوند که ما نیز هستیم.






