اعتماد به نفس


اعتماد به نفس


کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم. 

مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

 

توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن

مطالب جالب و مورد توجه

مطالب جالب و مورد توجه

داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد !

هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت !

مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !

هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !

ادامه نوشته

پیشرفت

خود را مجبور به پیشرفت کنید


قابل توجه کسانی که از مشکلات فرار می کنند
خود را مجبور به پیشرفت کنید

 

حالا مطالبی رو که در ادامه میاد رو بادقت بخونین.

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سالهاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن، قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید. اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند. برای حل این مسئله، شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آنها ماهی ها را می گرفتند آنها را روی دریا منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند. اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق، اما زنده بودند. متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند. باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه پیشنهادی می دادید؟


بقیه مطالب رو هم بخونین تا جوابش رو بهتون بگم.
ادامه نوشته

فقط کلیک کن

فقط روی لینک های زیر کلیک کنین و لذت ببرین. همین.

لینک اول

لینک دوم

روی Get bouncing کلیک کنین.

لینک سوم

روی Start imagining کلیک کنین.

لینک چهارم

لینک پنجم

بزنین طرف رو داغون کنین...

لینک ششم

یادت باشد که تو خیلی می ارزی .....

کم کم

یاد خواهیم گرفت :


تفاوت ظریفِ میان نگهداشتن یک دست

و زنجیر کردنِ یک روح را !
اینکه
عشق ، تکیه کردن نیست.
و رفاقت، اطمینانِ خاطر !

و یاد می‌گیریم که



بوسه‌ها، قرارداد نیستند،
و هدیه‌ها، معنیِ عهد و پیمان نمی‌دهند.
کم کم یاد میگیریم :
که حتی
نورِ خورشید هم می‌سوزاند ، اگر زیاد آفتاب بگیری!

باید باغِ خودت را پرورش دهی،



به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که
میتوانی تحمل کنی!
که
محکم باشی،
پای هر خداحافظی.
یاد می‌گیری که

خیلی می‌ارزی ..!!!

شفای زندگی _گام دوم

..در لایتناهای حیات آنجا که ساکنم ، همه چیز کامل و عالی و تمام عیار است . ...

..من به قدرتی اعتقاد دارم که بسی از من عظیم تر است و در هر لحظه از هر روز در من جریان دارد. ..


.. من با این آگاهی که تنها یک عقل بر این عالم حاکم است ، خود را به روی حکمت درون می گشایم . ...

.. همه ی پاسخ ها و چاره ها و شفا ها و آفرینش های تازه از این یگانه عقل می آید. ..

.. من با وقوف به اینکه هر آنچه باید بدانم بر من آشکار خواهد شد ، و هر آنچه بدان نیازمندم ، در زمان و

..مکان و به شیوه ی  درست نزدم می آید ، به این قدرت و به این عقل اعتماد می کنم . ...



... در جهانم همه چیز نیکوست . ...

شفای زندگی_ گام یک

..در لایتناهای حیات آنجا که ساکنم ، همه چیز کامل و عالی و تمام عیار است . ...

..گذشته ،کوچکترین اقتداری بر من ندارد ،چون من مشتاقم که بیاموزم و دگرگون شوم . ...

..می بینم گذشته ام ،مرا به جایگاه امروزم آورده است . ...

..مشتاقم از جایگاه هم اکنونم آغاز کنم ،و اتاقهای خانه ی ذهنم را پاک گردانم . ...

..میدانم که مهم نیست از کجا آغاز کنم ، ، پس از کوچکترین اتاقها شروع می کنم ، و به این ترتیب ، به سرعت نتایج کارم را می بینم . ....

از اینکه خود را میان این ماجرا می بینم به وجد در می آیم ، زیرا میدانم دیگر بار همین تجربه را نخواهم آموخت. ...

مشتاقم خود را آزاد کنم . ....


... در جهانم همه چیز نیکوست . ...